مردی که روش ساختن جهان را تغییر داد
توماس ادیسون نمادی است از دورهای که اختراع و صنعت با هم پیوند خوردند و از تلاش فردی مسیر تولید انبوه پدید آمد. تصویر کلاسیک او — مردی با عینک، مشغول کار در آزمایشگاه پر از ابزار و سیم و لامپ — نمادی ماندگار از روح تجربی و عملیاتی دوران انقلاب صنعتی دوم است. اما ورای این تصویر، داستان ادیسون ترکیبی است از ناکامیها و موفقیتها، نبردهای تجاری، نوآوری در فرآیند پژوهش و تجاریسازی، و پرسشهای اخلاقی دربارهٔ مالکیت فکری و روشهای رقابت. این مقاله میکوشد زندگی او را هم بهصورت روایتی خواندنی و هم تحلیلی بررسی کند — از نخستین کنجکاویهای کودکانه تا میراثی که امروزه در فناوریهای روشنایی، ضبط صدا و تولید انرژی بازتاب دارد.
عنوان | جزئیات |
نام کامل | توماس آلوآ ادیسون (Thomas Alva Edison) |
تولد | ۱۱ فوریه ۱۸۴۷، میلِن، اوهایو، ایالات متحده |
درگذشت | ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱، وست اورنج، نیوجرسی، ایالات متحده |
حرفه | مخترع، کارآفرین، و مؤسس کارگاههای تحقیق و توسعه صنعتی |
تعداد اختراع (در آمریکا) | بیش از ۱٬۰۰۰ اختراع ثبتشده |
اختراعات برجسته | لامپ رشتهای تجاریسازیشده، فونُگراف، سیستم توزیع برق DC، دوربین فیلمبرداری، دستگاههای ضبط صدا |
محلهای مهم فعالیت | منلو پارک (Menlo Park) – منشأ آزمایشگاه تحقیقاتیوست اورنج (West Orange) – محل آزمایشگاه و کارگاه بزرگ |

بخش اول — کودکی، خانواده و شکلگیری کنجکاوی علمی
خانواده و پیشزمینهٔ اجتماعی
توماس آلوآدیسون در خانوادهای کارگر—تجاری به دنیا آمد؛ پدرش ساموئل او شخصیتی فعال در کسب و کار و سیاست محلی داشت و مادر، نانسی ماتیو مکآلیو، معلمی فداکار بود که نقش پررنگی در آموزش و پرورش او ایفا کرد. فضای خانه بهگونهای بود که پرسشگری و کاردستی برای کودکان پذیرفته و حتی تشویق میشد؛ همین بستر، اولین جرقههای علاقه به ساختن و امتحان کردن را در توماس روشن کرد.

تولد کنجکاوی: تجربیات اولیه
از سنین پایین، ادیسون شیفتهٔ دستگاهها و نحوهٔ عملکردشان بود. روایتها نشان میدهند که او علاقهٔ بسیار زیادی به آزمایشهای سادهٔ شیمیایی و ساختن وسایل کوچک داشت — از ساعتها و سازههای چوبی گرفته تا دستگاههایی که میشد با آنها صدا یا حرکت تولید کرد. معلمان و همسایگان گاهی او را «پسر مشکلساز با آزمایشهای خطرناک» نامیدهاند، اما همین کنجکاوی بود که مسیر زندگیاش را شکل داد.
آموزش رسمی محدود؛ معلمی خانگی مؤثر
تحصیلات رسمی ادیسون کوتاه بود: او تنها چند ماه در مدرسه حضور یافت و بهسبب مشکلات شنیداری (گزارشهایی وجود دارد که ادیسون از کودکی کمشنوا بود) و طبیعت پرتلاطم محیط آموزشی، ادامهٔ مدرسه برایش مناسب نبود. مادر او که خود پیشینهٔ معلمی داشت، تصمیم گرفت تحصیلات او را در خانه بر عهده بگیرد. سبک آموزش خانگی—که شامل خواندن، آزمایش و آزادی برای کنجکاوی عملی بود—برای او مناسبتر بود و دستاوردهای آن در سالهای بعد آشکار شد.
نخستین تجربههای کاری: قطار، روزنامهفروشی و آزمایشگاه سیار
در دوران نوجوانی، ادیسون شغلهایی چون فروش روزنامه و کار در قطار را تجربه کرد. آنچه اما اهمیت دارد، محیط قطار و ایستگاهها بود که او را با دستگاههای تلگراف و ارتباطات الکتریکی آشنا کرد. در سن حدود ۱۲ سالگی او شروع به کارِ فروش مواد و روزنامه در قطار کرد و کمکم به یادگیری تلگراف و تعمیر دستگاههای مربوط به آن پرداخت — مهارتی که بعداً به پایهٔ بسیاری از اختراعات و ابداعاتش تبدیل شد. برخی منابع یادآورند که او در همین سالها یک «آزمایشگاه سیار» در واگنی کوچک ترتیب داد و آزمایشهای سادهٔ شیمی و الکتریکی انجام میداد.
زمینهٔ شخصیتی: پشتکار، آزمون و خطا و یادگیری از شکست
یکی از ویژگیهای مرکزی ادیسون که از کودکی در او دیده میشد، پشتکار بیحد و حصر در آزمون و خطا بود. او عملاً یاد گرفت که شکست را بخشی طبیعی از کار آزمایشی بداند—رویکردی که بعدها در منلوپارک و در تیم تحقیقاتیاش به یک الگوی سازمانی تبدیل شد. این نگرش، همراه با توانایی تبدیل خلاصهٔ مشاهدات میدانی به راهحلهای کاربردی، تفاوت ادیسون را با بسیاری از مخترعان همعصرش رقم زد.
ورود به دنیای کار و نخستین اختراعات
از تلگرافکار تا نوآور جوان
در میانهی دههی ۱۸۶۰، ادیسون که حالا جوانی هجدهساله بود، در شهرهای مختلف آمریکا بهعنوان اپراتور تلگراف کار میکرد. در آن زمان، تلگراف یکی از پیشرفتهترین فناوریهای ارتباطی بود و مهارت در آن، نشانهای از دانش فنی محسوب میشد.
ادیسون در خلال کار، عادت داشت دستگاهها را باز کند، سیمکشیها را تغییر دهد و به دنبال بهبود عملکردشان باشد. این روحیهی آزمون و خطا، پایهی نخستین اختراعات او شد. او شبها تا دیر وقت در ایستگاهها میماند و سعی میکرد بفهمد چگونه میتوان سیگنالها را دقیقتر و سریعتر منتقل کرد.

نخستین جرقه های اختراع
اولین اختراع ثبتشدهی او در سال ۱۸۶۹ شکل گرفت: دستگاه ثبت رأی الکترونیکی (Electric Vote Recorder). این دستگاه برای تسهیل و سرعتبخشی به رأیگیری در جلسات کنگره طراحی شده بود. هر نماینده با فشار دادن دکمهای میتوانست رأی موافق یا مخالف خود را ثبت کند، و نتیجه بلافاصله روی صفحهای نمایش داده میشد. اما نتیجهی این اختراع ناامیدکننده بود: نمایندگان از این دستگاه استقبال نکردند، چون آن زمان ترجیح میدادند روند رأیگیری آهسته باشد تا فرصت لابی و مذاکره فراهم شود! ادیسون بعدها با خنده میگفت:
(اولین اختراع من تجاری نشد، اما به من یاد داد که فقط چیزی را اختراع کن که مردم به آن نیاز واقعی دارند.)
این تجربه، نقطهی عطفی در نگرش او شد: از آن پس، هر اختراع باید کاربردی، قابل فروش و متناسب با نیاز بازار میبود.
نوآوری در تلگراف و سیستم ارتباطات
پس از شکست پروژهی رأیگیر، ادیسون به نیویورک رفت و در شرکتهای تلگرافی مشغول کار شد. او در همان دوران، تلگراف دوطرفه و چهارطرفه را طراحی کرد — سیستمی که اجازه میداد چند پیام همزمان از طریق یک سیم منتقل شود. این اختراع در عمل باعث صرفهجویی عظیم در هزینههای خطوط تلگراف شد و توجه کارفرمایان را جلب کرد. ادیسون توانست با فروش امتیاز این سیستمها به شرکتهای بزرگ تلگرافی، اولین درآمد جدی زندگیاش را کسب کند.
نخستین موفقیت مالی و تولد یک مخترع تماموقت
در سال ۱۸۷۰، ادیسون بهکمک درآمد حاصل از فروش اختراعاتش، کارگاه کوچکی در نیوآرک، نیوجرسی تأسیس کرد. این مکان نخستین محیط آزمایش و تولید او بود. در همانجا، چند اختراع دیگر از جمله دستگاه چاپگر خودکار برای تلگراف (Stock Ticker) را ساخت — ابزاری که قیمت سهام را بهصورت خودکار روی نوار کاغذی چاپ میکرد. این دستگاه بهسرعت در بازار بورس محبوب شد و سود فراوانی نصیبش کرد. یکی از شرکتها امتیاز آن را به قیمت ۴۰٬۰۰۰ دلار (رقمی عظیم در آن دوران) از او خرید.
ادیسون بعدها گفت این اولین باری بود که احساس کرد میتواند «مخترع حرفهای» باشد.
تولد کارآفرینی مدرن
موفقیت در اختراعات تلگراف و چاپگر سهام، ادیسون را به فکر تأسیس یک مرکز پژوهشی سازمانیافته انداخت — مکانی که در آن، تحقیق، آزمایش و تولید در کنار هم انجام شود. در آن دوران، بیشتر مخترعان بهتنهایی کار میکردند، اما ادیسون رؤیای ایجاد کارگاه صنعتیِ اختراع را در سر داشت؛ ایدهای که بعدها به الگوی مراکز تحقیق و توسعه (R&D) مدرن در سراسر جهان تبدیل شد.
او بهتدریج در محافل علمی و صنعتی آمریکا شناخته شد و لقب «جادوگر منلوپارک» را گرفت — لقبی که چند سال بعد و با تأسیس آزمایشگاه بزرگش در نیوجرسی رسمیت یافت.
دوران جوانی ادیسون، مسیری از کار سخت، شکست، یادگیری و در نهایت درک عمیق از نیاز بازار بود. او با گذر از مرحلهی مخترع تجربی به مخترعی تجاری و سازمانساز تبدیل شد. از همین زمان بود که مفهوم «اختراع برای زندگی مردم» در اندیشهی او شکل گرفت؛ مفهومی که در دهههای بعدی، پایهگذار انقلاب در حوزهی روشنایی، ارتباطات و ضبط صدا شد.
تولد ادیسونِ مخترع – از تلگراف تا اختراع لامپ
دوران تلگرافکاری برای توماس ادیسون تنها یک شغل نبود؛ آغازِ مسیری بود که ذهن خلاق و بیقرار او را به جهان فناوری پیوند زد. او ساعتهای طولانی پشت دستگاه تلگراف مینشست، اما برخلاف سایر همکارانش که فقط به ارسال پیام فکر میکردند، ادیسون به دنبال درک سازوکار آن بود. او قطعات را باز میکرد، اتصالات را تغییر میداد و سعی میکرد بفهمد چگونه میتوان بازده سیستم را بهبود داد. این روحیهی جستوجوگر و کنجکاو بعدها اساس کارگاههای تحقیقاتیاش شد.
از تلگراف به اولین اختراعات واقعی
در سال ۱۸۶۸، نخستین اختراع ثبتشدهی ادیسون بهنام «ثبتکنندهی خودکار رأی» بود؛ دستگاهی که برای تسریع فرآیند رأیگیری در مجالس قانونگذاری طراحی شده بود. با این حال، این اختراع با استقبال سردی مواجه شد. سیاستمداران ترجیح میدادند روند رأیگیری آهسته باشد تا بتوانند از فضای گفتگو و لابیگری بهره ببرند. این تجربه درس مهمی به ادیسون داد: او فهمید موفقیت اختراع، تنها در خلاقیت فنی خلاصه نمیشود، بلکه باید نیاز بازار و زمان مناسب را نیز شناخت. از آن پس، ادیسون تصمیم گرفت فقط روی اختراعاتی تمرکز کند که تقاضای واقعی در جامعه دارند.
شکلگیری مسیر حرفهای در نیویورک
در سال ۱۸۶۹ ادیسون به نیویورک رفت؛ شهری که قلب تپندهی پیشرفت صنعتی آمریکا بود. او در همان بدو ورود توانست دستگاهی برای شرکت “Gold Indicator Company” تعمیر کند و بهسرعت نظر مدیران را جلب نماید. مدتی بعد، او بهعنوان مهندس ارشد در همان شرکت مشغول شد و از درآمدش برای راهاندازی نخستین کارگاه شخصی خود استفاده کرد. اختراعات بعدیاش در حوزهی تلگراف، از جمله دستگاه چاپگر تلگراف و سیستم ارسال چندگانهی پیام، باعث شد ثروت قابلتوجهی به دست آورد و شهرتش در میان مهندسان برق بالا بگیرد.
تأسیس آزمایشگاه منلو پارک
در سال ۱۸۷۶، ادیسون با درآمد حاصل از اختراعات پیشین، آزمایشگاهی در منطقهی منلو پارک (Menlo Park) در ایالت نیوجرسی تأسیس کرد — مکانی که بعدها به نماد نوآوری در قرن نوزدهم تبدیل شد. در آنجا تیمی از دستیاران، مهندسان و تکنسینها در کنار ادیسون شبانهروز کار میکردند تا ایدهها را از ذهن به واقعیت تبدیل کنند. این مجموعه، اولین نمونهی واقعی از یک مرکز تحقیق و توسعه (R&D) در تاریخ بود.
از گرامافون تا لامپ روشنایی

در سال ۱۸۷۷، ادیسون اختراع خارقالعادهای را معرفی کرد: گرامافون – دستگاهی که میتوانست صدا را ضبط و بازپخش کند. این اختراع جهان را شگفتزده کرد و ادیسون را به شهرتی جهانی رساند.
اما تنها یک سال بعد، او بزرگترین چالش زندگیاش را آغاز کرد: ساخت لامپ رشتهای قابلاعتماد برای استفادهی عمومی. پیش از او بسیاری از مخترعان به این ایده فکر کرده بودند، اما هیچکس نتوانسته بود لامپی بسازد که هم دوام داشته باشد و هم از نظر اقتصادی مقرونبهصرفه باشد.
ادیسون در منلو پارک بیش از ۶۰۰۰ آزمایش مختلف انجام داد تا در نهایت به ترکیب ایدهآلی از رشتهی کربنی و خلأ درون لامپ دست یافت. در سال ۱۸۷۹، لامپ او برای نخستینبار بیش از ۱۳ ساعت بهطور مداوم روشن ماند — نقطهای که جهان را برای همیشه دگرگون کرد.
روشن شدن شهر و آغاز عصر نور
پس از موفقیت لامپ، ادیسون تصمیم گرفت سیستم کامل تولید و توزیع برق را نیز طراحی کند. او نمیخواست تنها سازندهی یک وسیلهی روشنایی باشد؛ بلکه میخواست شبکهای بسازد که نور را به خانههای مردم بیاورد. در سال ۱۸۸۲، نخستین نیروگاه برق تجاری دنیا با نام Pearl Street Station در نیویورک افتتاح شد و برق آن، بخشهایی از شهر را روشن کرد. این رویداد سرآغاز دوران الکتریکی و گامی بزرگ در صنعتیشدن جهان بود.
جنگ جریانها – نبرد بزرگ ادیسون، تسلا و وستینگهاوس
در دههی ۱۸۸۰، توماس ادیسون دیگر یک نام شناختهشده بود. اختراع لامپ رشتهای و سیستم توزیع برق مستقیم (DC) باعث شده بود شرکت او، Edison Electric Light Company، بخشهای بزرگی از نیویورک را روشن کند. اما این موفقیت با ظهور دو چهرهی تازهنفس به چالش کشیده شد: نیکولا تسلا، نابغهای صرب تبار با ذهنی متفاوت، و جورج وستینگهاوس، سرمایهداری آیندهنگر که میخواست برق را در مقیاس وسیعتری در دسترس مردم قرار دهد.
آغاز اختلاف: جریان مستقیم در برابر جریان متناوب
ادیسون از آغاز کار به جریان مستقیم (Direct Current) ایمان داشت. در سیستم او، برق در یک جهت ثابت حرکت میکرد. این نوع جریان برای روشنایی در فواصل کوتاه بسیار ایمن و پایدار بود، اما در انتقال برق به مسافتهای طولانی کارایی نداشت — چراکه تلفات انرژی بسیار بالا بود و برای هر چند صد متر، باید ایستگاه تقویتی جدیدی ساخته میشد.
در مقابل، تسلا معتقد بود که راه آینده، جریان متناوب (Alternating Current) است؛ سیستمی که ولتاژ آن بهراحتی قابل تغییر بود و میتوانست با تلفات بسیار کمتر، برق را به صدها کیلومتر آنسوتر انتقال دهد. در حالی که ادیسون برق را از طریق کابلهای سنگین در چند خیابان اطراف نیویورک پخش میکرد، تسلا و وستینگهاوس در تلاش بودند شبکهای سراسری ایجاد کنند که بتواند کل کشور را روشن کند.
نبرد تبلیغاتی: زمانی که علم به میدان نبرد تبدیل شد
ادیسون بهشدت از گسترش سیستم AC احساس خطر کرد. او بیم داشت که سرمایهگذاری عظیمش بر زیرساختهای جریان مستقیم نابود شود. در نتیجه، جنگی رسانهای و تبلیغاتی میان دو جبهه آغاز شد که بعدها به نام “War of Currents” یا «جنگ جریانها» معروف شد.
ادیسون سعی کرد با نشان دادن خطرات جریان متناوب، مردم را علیه تسلا بشوراند. او حتی آزمایشهایی عمومی انجام داد که در آن حیوانات با جریان متناوب کشته میشدند تا نشان دهد این سیستم برای انسان خطرناک است. این نمایشها اگرچه توجه عمومی را جلب کرد، اما در نهایت به وجههی علمی ادیسون لطمه زد.
پیروزی تسلا و وستینگهاوس در نیاگارا
در سال ۱۸۹۳، نمایشگاه جهانی شیکاگو فرصتی تاریخی بود تا هر دو سیستم برق در مقیاس واقعی آزمایش شوند. وستینگهاوس با استفاده از اختراعات تسلا توانست تمام نمایشگاه را با برق متناوب روشن کند — آن هم با هزینهای کمتر و کارایی بالاتر.
دو سال بعد، زمانی که نیروگاه برقآبی عظیم نیاگارا فالز (Niagara Falls Power Plant) با فناوری تسلا و وستینگهاوس افتتاح شد، پیروزی جریان متناوب قطعی شد. از آن پس، بیشتر شهرهای آمریکا و جهان به سمت سیستم AC حرکت کردند.
شکست فنی، اما پیروزی تاریخی
اگرچه ادیسون در جنگ جریانها شکست خورد، اما هیچگاه متوقف نشد. او از دیدگاه خود دفاع میکرد و باور داشت که DC در برخی کاربردها ایمنتر است (که امروزه نیز در بسیاری از تجهیزات الکترونیکی و فناوریهای مدرن مانند باتریها و خودروهای برقی همچنان استفاده میشود).
در واقع، جنگ جریانها نهتنها شکست ادیسون نبود، بلکه آغاز دوران نوین برق و فناوری بود. زیرا رقابت او با تسلا باعث شد مفهوم “برق برای همه” به واقعیت تبدیل شود.
از رقابت تا احترام متقابل
با گذشت زمان، بسیاری از اختلافات میان دانشمندان رنگ باخت. تسلا و ادیسون هر یک در مسیر خود نقش بیبدیلی در پیشرفت بشر ایفا کردند. ادیسون با نبوغ سازماندهی و دید تجاری خود، مفهوم “تبدیل اختراع به صنعت” را پایهگذاری کرد، و تسلا با ذهن آزاد و خلاق خود، بنیان بسیاری از فناوریهای مدرن را نهاد. تاریخ، هر دو را در کنار هم بهعنوان دو ستون اصلی انقلاب الکتریکی میشناسد؛ یکی مظهر پشتکار و عملگرایی، و دیگری نماد الهام و تخیل.
سالهای پایانی، میراث ماندگار و تأثیر ادیسون بر دنیای مدرن
از کارگاه منلو پارک تا شرکت جنرال الکتریک
موفقیت لامپ و سیستم روشنایی باعث شد ادیسون شرکتهای متعددی در حوزهی تولید برق، تجهیزات الکتریکی و تلفن تأسیس کند. در نهایت، در سال ۱۸۹۲، چند شرکت تحت مالکیت او با شرکتهای دیگر ادغام شدند و غول صنعتی جدیدی پدید آمد: General Electric (GE).
این شرکت به یکی از بزرگترین مجموعههای فناوری جهان تبدیل شد و تا دههها پس از مرگ ادیسون، میراث فکری و فنی او را ادامه داد. جنرال الکتریک بعدها در حوزههای مختلفی از انرژی گرفته تا لوازم خانگی و هوافضا نقشآفرینی کرد — نمونهای از اینکه چگونه ایدههای یک فرد میتواند آیندهی صنعتی یک قرن را شکل دهد.
زندگی خانوادگی و چهرهی انسانی ادیسون
ادیسون در سال ۱۸۷۱ با مری استیلول (Mary Stilwell) ازدواج کرد و حاصل این ازدواج سه فرزند بود. اما به دلیل فشار کاری زیاد و شبهای طولانی در آزمایشگاه، روابط خانوادگیاش چندان پایدار نبود و همسرش در جوانی درگذشت. چند سال بعد، او با مینا میلر (Mina Miller) ازدواج کرد که تا پایان عمر همراه و حامی او باقی ماند. در خانه، ادیسون برخلاف تصویر خشک و فنیاش، فردی شوخطبع و مهربان بود. با وجود کمشنوایی، عاشق موسیقی بود و گاهی با فرزندانش به اجرای قطعات با گرامافون تازهاختراعشدهی خود گوش میداد.
نبوغ بیپایان؛ بیش از هزار اختراع ثبتشده
توماس ادیسون در طول زندگی خود بیش از ۱۰۹۳ اختراع به نام خود ثبت کرد — آماری حیرتانگیز که او را به یکی از پرکارترین مخترعان تاریخ بدل ساخت. اختراعات او تنها به برق محدود نمیشد؛ از باتریهای نیکل-آهن و دستگاههای ضبط صدا گرفته تا دوربین فیلمبرداری و سیستمهای ارتباطی، همگی حاصل ذهن بیوقفهی او بودند. ادیسون نهتنها یک مخترع، بلکه بنیانگذار مفهوم تحقیق صنعتی بود. او ثابت کرد که علم میتواند از قالب آزمایشگاههای دانشگاهی بیرون بیاید و به خدمت زندگی روزمره درآید.
فلسفهی کار و نگاه او به موفقیت
ادیسون بارها گفته بود:
»نبوغ، یک درصد الهام و نود و نه درصد تلاش است«.
این جمله بعدها به شعار نسلی از کارآفرینان و مهندسان تبدیل شد. او اعتقاد داشت استعداد بدون پشتکار بیارزش است، و شکست بخشی طبیعی از مسیر نوآوری است. در یکی از گفتوگوهای معروفش دربارهی شکستهای اولیه در ساخت لامپ گفته بود:
» من شکست نخوردم؛ فقط دههزار راه پیدا کردم که کار نمیکند«
این نگرش واقعگرایانه، ادیسون را به الگویی از پایداری در برابر ناکامی تبدیل کرد؛ الگویی که در عصر استارتاپها و فناوریهای نو هنوز الهامبخش است.
آخرین سالها و وداع با دنیای علم
در دهههای پایانی زندگی، ادیسون بهتدریج از کارهای روزمره فاصله گرفت و بیشتر به مطالعهی کشاورزی، شیمی و مواد جدید علاقه نشان داد. او حتی آزمایشهایی روی استخراج لاستیک طبیعی از گیاهان آمریکایی انجام داد تا وابستگی صنایع به واردات کاهش یابد.
در سالهای آخر، ضعف شنوایی و بیماری دیابت او را محدود کرد، اما ذهنش همچنان فعال بود. توماس ادیسون در تاریخ ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱، در سن ۸۴ سالگی در خانهاش در نیوجرسی درگذشت. در زمان مرگ او، تمام چراغهای آمریکا به احترامش برای چند دقیقه خاموش شدند — ادای احترامی زیبا به مردی که دنیا را با نورش روشن کرده بود.
میراث جاودانه
ادیسون نهتنها یکی از بزرگترین مخترعان تاریخ است، بلکه پایهگذار مفهوم «نوآوری تجاری» در جهان مدرن بهشمار میرود.
او نشان داد که اختراع، زمانی ماندگار میشود که بتواند در زندگی مردم جریان یابد. از سیستم روشنایی شهری گرفته تا سینما، موسیقی ضبطشده و حتی زیرساختهای صنعتی امروز، ردپای اندیشهی او در جایجای زندگی مدرن دیده میشود.
بسیاری از مورخان معتقدند اگر تسلا الهامبخش ایدههای آینده بود، ادیسون کسی بود که آن آینده را عملی کرد. او پلی میان علم و صنعت ساخت و تعریف تازهای از «پیشرفت» به جهان بخشید.
آخرین روزها و مرگ توماس ادیسون

توماس ادیسون در سالهای پایانی زندگیاش دیگر کمتر در آزمایشگاه حضور مییافت، اما ذهنش همچنان فعال بود. او روزها را به مطالعهٔ مواد جدید، بررسی اختراعات جانبی و مشاوره با دستیارانش میگذراند و هر از گاهی ایدههای تازهای برای بهبود زندگی روزمره ارائه میداد. با این حال، ضعف شنوایی شدید و مشکلات ناشی از بیماری دیابت آرامآرام او را محدود میکردند.
با نزدیک شدن به سال ۱۹۳۱، وضعیت جسمی ادیسون بهطور محسوسی رو به وخامت گذاشت. دوستان و خانوادهٔ او، از جمله همسر دومش مینا میلر، بهطور مستمر در کنار او بودند و تلاش میکردند محیط آرام و دلگرمکنندهای برایش فراهم کنند. حتی در این روزها، علاقهٔ او به نوآوری و یادگیری پایان نیافت؛ او همچنان دستیارانش را به بررسی دستگاهها و ایدههای جدید تشویق میکرد و نکات ارزشمندی را با آنها در میان میگذاشت.
در صبح ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱، توماس ادیسون در آرامش خانهٔ خود در وست اورنج، نیوجرسی درگذشت. مرگ او ناشی از دلایل طبیعی و شدت گرفتن بیماریهای پیشین بود. وقتی خبر درگذشت او به سراسر آمریکا رسید، نشان از اهمیتی بود که زندگی و اختراعات او برای مردم و جامعه داشت: گفته میشود که چراغهای خیابانهای نیویورک و دیگر شهرهای بزرگ آمریکا برای چند دقیقه به احترام او خاموش شدند، نمادی از مردی که جهان را با نور و نوآوریهای خود روشن کرده بود.
ادیسون تا آخرین لحظه، نه فقط بهعنوان یک مخترع، بلکه بهعنوان انسانی کنجکاو و عاشق یادگیری زندگی کرد. درگذشت او پایان یک دوره نبود؛ بلکه آغاز مرحلهای تازه در تاریخ فناوری بود که میراث او را تا امروز در روشنایی شهری، دستگاههای ضبط صدا، فیلمبرداری و بسیاری دیگر از اختراعات مدرن میبینیم. او اثبات کرد که نوآوری و پشتکار میتوانند جهانی را تغییر دهند و نام یک انسان را جاودانه کنند.